این روز ها حال و روز دریاچه ارومیه اصلا خوب نیست و آسمان و زمین شیرهای آب را به رویش بسته اند از طرفی آسمان حسابی به خساست افتاده است و زمین را سیر آب نمی کند و از طرفی بشر با بستن سد بر روی رودخانه ها و به قیمت سیرآب کردن باغات و مزارع گلوی دریاچه را تشنه گذاشته است. دریاچه ی ارومیه که به خودی خود یکی از دریاچه های شور جهان محسوب می شده است حالا تشنه کم و دلسوخته تر از همیشه چشم بر خدای آسمان و بشر زمین دوخته است. دولتمردان هم گاهی آهی می کشند و بعد از آسمان، فلان و فلان را مقصر می دانند و طرح های پر طمطراق می دهند . طرح هایی که تا کنون آبی بر آتش دریاچه نریخته اند هیچ، که با گذشت زمان دل سوخته اش را سوخته تر کرده اند. آری این داستان پیشرفت های امروزین بشر است که هر جا می خواهد چشم را درست کند ابرویی را بهم می ریزد.

اگر چه آنروز در چند سال پیش که اوضاع هنوز قمر در عقرب نشده بود من غروب به این دریاچه رسیدم و محو غروب زیبا و تماشایی آن بودم ولی همیشه امید داشتم که بیشتر این زیبای آذربایجان را ببینم. حالا هرگاه این عکس های غروبی را نگاه می کنم می گویم شاید حکمتی داشت که من موقع غروب به وی رسیدم تا حالا با هر نگاه به عکس ها غربت این دریاچه و در نهایت غربت بشر را درک کنم. انگار عکس ها به من می گویند حرفی بزن شاید در زیر روی جو زمین کسی به داد این دریاچه برسد .

آی آدم ها که پست خوبی دارید

رئیسید و وکیلد و گاهی گل می کارید

گاهی روبان پاره می کنید

گاهی سد می بندید و گاهی پل می زنید

در همین نزدیکی یک دریاچه می میرد

آسمان ساکت ، نمی غرد

زمین ساکن نمی جوشد

رود تنها و دلتنگ

باغ ها شادند

آی آدم ها که غصب کردید سهم دریا را

مرگ دریا مرگ ماست، دیر یا زود