صبح روز دوم با بخاطر سپردن فریم های مختلف از زندگی این خانواده که هنوز هم حاشیه کویر را رها نکرده اندعزم ادامه لوت می کنیم.  بعد از صبحانه (شوله زرد لیدر گروه)  شروع به حرکت می کنیم در حالی که کماچ همسفرمان شده است تا برای ادامه مسیر یاریمان کند. در اولین قدم به آب انباری می رسیم و من در فکرم که این  آب آنبار بسیاری از تشنگان را نجات داده است و شاید یکی از اب انبار های مسیر خبیص بوده است . در آب انبار را که به نطر می رسد به تازگی باز سازی شده است می گشایم و با نگاه به آب دلمان و روحمان تازه می شود و می شود فهمید که هنوز در حاشیه کویر هستیم و آب شیرین هنوز هم وجود دارد .

مسیر را از لابلای تپه ها و آبراهه های کوچک و بزرگ ادامه می دهیم و اعتراف می کنم چشم از مناظر بر نمی داشتم که همه زیبا هستند و برای من زیباتر که علاوه بر قد و بالای رنگی و زیبایشان به دنبال فهم زمین شناسی آنها هم بودم.

ناگهان درخت گز بلندی سبزی را به ما هدیه می دهد و دوباره خانه ها و محیط زندگی یک گروه دامدار است تنها مورد اضافی که اینجا نسبت به محل قبلی به چشمم آمد استفاده از پهن شتر برای ساختن دیوار است همسفر مان آقای رونقی می گفت شتر ها را در یک محل ثابت می بندند و آنها آنقدر این پهن خودشان را لگد می کنند تا حسابی سفت می گردد سپس آنها را به قطعات چند ضلعی می برند و مثل خشت مورد استفاده قرار می دهند.

دوباره به راه می افتیم در آبگرم گروهی منتظرمان هستند . حوالی ظهر در آبگرم لوت هستیم و من متفکرم که که این زیر چه خبر است و احتمالا یکی از توده های مذابی که تلاش می کرده زمین را بدراند و خود را به سطح برساند در آن زیر گیر افتاده و در حالی که نای ادامه مسیر را نداشته با این آب گرم هی پیغام می فرستد که من اینجا هستم . چند سالی است که آبگرم لوت بازسازی شده و مسافرانی هر چند اندک را به گرمای خود مهمان دارد . مهمان به آب گرم تک درخت نخل ، نیزار و سفیدی شوره هایی که پای ثابت لوت شمالی هستند. 

در محل آبگرم دو دستگاه خودرو که از کمیته دو دیفرانسیل مشهد آمده اند طبق برنامه منتظر ما هستند به هم رسیده احوالپرسی می کنیم و خوشحال که همسفرانی جدید یافته ایم که در کویر احساس تنهایی سم است. در همین زمان سرپرست گروه برزرگ کماچی که زن کویری برایمان پخته است را ماستمالی می کند و بقیه دوستان هم که که از صبح انتظار آن را می کشیدند هر کدام چاقویی برداشته و به جانش می افتند گویی کیک تولد مسیر جدیدی در لوت است ، هر کدام چاقویی از نیام برآوردو به جان کماچ می افتند تا نهارمان باشد و ساده ترین چیزها در این سفر چه با مزه هستند 

بعد از عکس یادگاری در ادامه به رود شور می رسیم  چشمت که به آب می افتد آنهم آب روان حسی دیگر به تو القا می شود و اگر خوب گوش به آب بسپاری می توانی نجواهای آب را در حاشیه کویر بشنوی که از راهی که در پیش دارد می گوید تا به عمق کویر برسد شاید از شوقش به کویر می گوید و این بیشتر مرا جویا و خواهان کویر می کند تا بدانم که چیست که انسان ها را اینگونه جذب می کند . سفیدی هایی که بر کناره و بر هر گوشه رود نقش بسته اند اگر چه شورند ولی سفیدی راه را نمایش می دهند رود شور در این قسمت بنام رود جنگل هم شناخته می شود.

ای رود شور که راهی کویری برسان سلام مارا

به کلوت و ماسه هایش

به صدای بادهایش

به غروب با صفایش 

به طلوع دلگشایش 

به سکوت لحظه هایش 

با خودم می اندیشم این رود چه حالی می کنه که همیشه تنهاست هیچ مزاحمی نداره و هیچکس آبشو گل آلود نمی کنه. 

و دوباره راهی می شوم کمی جلوتر به حفاری های معدنی می رسیم عمق حفاری ها بیشتر ازچند ده متر است و آثار کانی مالاکیت را می توان مشاهده کرد چشم به دیگر سو می چرخانم بقایای ساختمان های معدن سه چنگی را می توان مشاهده نمود

اینجا زون معدنی فلزی (سرب سه چنگی) است  که عملیات معدنی تا عمق زیادی انجام شده است. یک چاه عمودیدیده می شود که دیواره آن آجرچینی است و تا عمق زیاد حفر و نیز چند تونل افقی که در میانه هر کدام چند حلقه چاه  عمودی حفر گردیده است و این معدنکاری مربوط به سالهای 1347 تا 1349 می باشد، دیده می شود. تعداد ابنیه نشان از سکونت و جنب و جوشی وسیعی در این محل می دهد که حالا فقط سکوت است و زوزه باد

 

دوباره به فکر فرو می روم که کویر با همه عریانیش در دل خود چه گوهر ها نهان دارد

کویرم من کویرم من

کویری پر زدریاییم

پر از شعر و معمایم

کس جز من نمی داند چه می گویم

اگر بگشایم این سینه پر از در و گهر بینی 

سکوتم را پر از اشعار تر بینی

اگر تنهای تنهایم کویری پر زمعانیم 

در گوشه ای تک بوته ای می بینم که به گفته همسفرمان آقای مودی که از دوستان محیط زیست است می گوید این یعنی چرای بی رویه و من به گونه ای دیگر می بینم که هر دندانی که درجسم این بوتهبی جان شده فرو می رود تن زخمی اش را به مرگ نزدیک می سازند و در نهایت این دندان های کویر خواهد بود که در بدن بشر فرو خواهد رفت که اگر قدر گل ها و زیبایی های طبیعت را ندانی آن روی دیگر سکه را به تو خواهد نمایاند و تو را در گل خواهد نشاند و در هر قدم نیاز به تفکر را احساس می کنم.

بعد از معدن مسیر را به سمت نایبند ادامه می دهیم خورشید کم کم دار رخ از کویر بر می دارد و می رود که تا صبحی دیگر در پشت کوه های نایبند مهمان و شاید میزبان برای دیگران باشد تا دوباره با چرخش جرخ نوبت ما شود. حدود ساعت 5 بعد از ظهر در نایبند هستیم خودروها به بنزین گاه رفته تا جان بگیرند و در تنهایی کویر ما را تنها نگذارند. سری به آبگرم دیگ رستم می زنیم بعضی دوستان تنی به آب می زنند و من دوباره به گسل نایبند می اندیشم که راهی از عمق زمین گشوده تا این آب به سطح برسد و گرما بخش تن خسته مسافران باشد. تا فکر و روحشان را گرم نماید و در ادامه راه کویر بیاندیشند به کویر و هبوط بشر در این کویر

نظرات در مورد محل توقف متفاوت است سه گزینه داریم اطراق در محل آبگرم ، توقف در خانه سنتی پیرزنی در روستای نایبند و ورود مجدد به کویر و چادر زدن در جنگل عراقی. در نهایت راهی خانه بی بی خدیجه می شویم  که در نایبند ساکن است و با لهجه خاص خودش برای مدتی افراد را سرگرم می کند. بزرگان گروه که همه کویردیده و سرد و گرم کویر چشیده  هستند  بر روی لب تاب مسیر فردا را بررسی می کنند و من در حال خوشه چینی هستم و گاهی ناراضی . بالاخره دوباره سر به کیسه خوابم فرو می برم  تا به فعالیت روزانه و فردایی که در عمق کویر پیش رو داریم بیاندیشیم. صبحدم هنوز خورشید ندمیده بیرون هستم تا مبادا طلوعی دیگر را از دست بدهم آنهم طلوعی رو به لوت را.......