صبحگاهان بعد از گذراندن شبی سخت هنوز خورشید خوابیده است که چشم بر سیاهی هامادا می گشایم و به انتظار روی ماهش می نشینم و بر پهن دشتی که تا چشم کار می کند دریغ از ذره ای پستی و بلندی به گرد خویش و جستجوی خویش می چرخم و قرص خورشید آرام و خرامان گام به گام بالا می آید و حالا همگان کم کم پای بر هامادا می گذارند تا بیاندیشیم کجاییم . لیدر می گوید ما در نزدیکی هفت گود هستیم حدود ساعت 7 دوباره استارت ها زده می شود و راهی می شویم .

هر بار که خودروی معیوب گروه حکم به توقف می دهد فرصتی است برای من که چشم بر زمین بدوزم و چستچو کنم دانه ها بر زمین آرمیده را و چه زیبایند سنگ های سیلیسی زیبا که به رنگ ها و مدل های متفاوت طبیعت را سنگفرش کرده اند دانه ها یا سیلیس های آمورف ( آگات) هستند و یا بازالت های سیاه . گاهی آنقدر رنگ ها زیبا است که ناخوداگاه دستم به زمین دراز می شود و دانه ها را به آسمان می برم و سوعات سفرم می شوند. سوغاتی از جنس عقیق که از پهن دشت کویر حکایت خواهند کرد.

در یکی از توقف های ناخواسته خودروی لیدر از چشم ما دور می شود و حالا ساعت 9 صبح 23 دی ماه 1391 است و دوباره وقتی به ایشان می رسیم سفره ای گسترانده بر پهن دشت لوت شمالی بر دانه های رنگ به رنگ هامادا مشاهده می کنم و چه بهتر از این سفره که 24 ساعت است که سفره ندیده هستیم و شام و نهار برایمان معنی نداشته است. متوجه می شوم که خبر از یاران جدا افتاده رسیده است که در گندم بریان هستند و حالا صبحانه می چسبد . آنهم چه صبحانه ای املتی در عمق لوت .

صبحانه را که می خوریم دو ستان مشهدی هوس ویراژ با خودرو ها را دارند و دوستان عکاس هوس عکاسی از این صحنه ها را ، بنابراین تویوتا بر گرد خویش می چرخد و با گرد خاک آن دریچه های دوربین ها باز و بسته می شود و فیلتر دوربین دکتر قربانی این چرخش .

دو باره پای در ره می گذاریم حالا دیگر خشم هوا فرو نشسته و ما را بعنوان مهمان قبول کرده و دغدغه همسفران هم با خبر خوش آنها به خیر گذشته است پس چه می ماند جز اندیشه گندم بریان.

قبل از اینکه ادامه سفرنامه را بنویسم داخل پرانتز موقعیت زمین شناسی گندم بریان را بازگو می کنم( گندم بریان محلی است که از بالا به شکل ملاقه ای دیده می شود و در سطح زمین منطقه ای تقریبا مسطح سنگ های بازالتی سیاه هستند سنگ هایی که کانی الیوین را مهمان دارند. این سنگ های حاصل فوران چند دهانه آتشفشانی از جمله دهانه آتشفشانی کردوانی و دهانه آتشفشانی محمودی هستند. این دهانه ها به افتخار این بزرگان به نام آنها نامیده شده اند تا به پاس تلاش هایشان نامشان در کویر بماند. دهانه ها  دقیقا بر روی گسل نایبند قرار دارند . یکی از نظرات در مورد چگونگی فوران این آتشفشان های جوان که مربوط به کواترنر می باشند این است که در راستای گسل نایبند با ایجا شرایط پلکانی گسل محیطی کششی بوجود آمده و با نازک شدن پوسته زمین در این قسمت گدازه ها بیرون ریخته اند و بر پهن دشت لوت و بر روی لایه های رسی گسترانده شده اند .در مورد انتخاب  نام گندم بریان گفته می شود سال ها پیش که مسافران بین قهستان و شهداد بار خود را در این محل بر زمین می گذارند دانه های گندم بر روی سنگ بازالتی سیاه قرار می گیرد بعد از مدتی از شدت گرما بریان می شود و نام گندم بریان بر آن نهاده می شود . مدتی هم به اشتباه شایع شده بود که گندم بریان گرمترین نقطه کره زمین است که بعدا برای چند سال متوالی نقشه ها همتراز گرمایی نشان داد چاله لوت در جنوب لوت یکی از گرمترین نقاط کره زمین است اگر چه با وجود سنگ های سیاه که گرما را جذب می کند و دمای بسیار بالای تابستان لوت گندم بریان یا ریگ سوخته درجه حرارت بالایی را نشان خواهد داد)

سفر را ادامه می دهیم و ناگهان از دور دست در میانه دشت قسمت برجسته ای مشاهده می شود و بدون هیچ توضیحی می دانم که اینجا گندم بریان است . در هر بار توقف آثار عابران قبل از ما در عمق کویر را می توان مشاهده نمود . قمقمه ای که چشم بر فراخنای کویر دوخته تا کسی از راه برسد و دوباره یادش کند و بیاد آورد روزگاری که ارج و قربی داشت.

در نزدیکی گندم بریان خودرویی را مشاهده می کنیم که احتمالا متعلق به کسانی است که از طریق کویر جابجایی های غیر مجازی داشته اند و به گونه ای دچار قهر شده اند که هر قطعه اش را باید در گوشه ای پیدا کرد . دوستان ابتدا محتاط هستند  ولی بعد از دقایقی هر کس در گوشه ای مشغول کنجکاوی و حستجو است. هر کس به گونه ای بر این مهمان ناخوانده کویر می نگرد و من تپه های ماسه ای را می بینم که با حضور این مهمان ناخوانده قدم در حریم هامادا گذاشته اند که هر جا مانعی یابند ماسه ها بر زمین می نشینند تا استراحتی بکنند و از دست باد در امان باشند.

حالا گندم بریان در چند صد متری ما است و من در اندیشه که به یکی از آرزوهایم که دیدار گندم بریان است می رسم 

---گسل درز و شکافی برجهان داد /

زمین غرید تکانی بر زمان داد /

و ناگه داغ های خفته در دل/

برون آمد و بر دلخسته جان داد/

گدازه رفت هوا و غلطکی زد/

دوبار شور  نابی بر زمین داد/

زمین از هرم آتش سوخت اما/

نزد دم و عرق را بر جبین داد/

گدازه سخت شد از نوع بازالت

و مردی نام بریان را بدان داد---

بر دیواره گندم بریان بالا می روم و شاهد سنگ های سیاهی هستم که بازالت هایی به سن کواتر نر هستند در بعضی قسمت ها بازالت ها آبله رو هستند که بر اثر خروج حباب های هوا از داخل گدازه به اینصورت در آمده اند در دیگرسو آثار شلاق های مدام باد باطعمی از ماسه بر گونه سنگ های سیاه قابل مشاهده است  و بادساب ها را می توان مشاهده نمود. هر سو می نگری زیبایی است قطعه های سیاه بازالت در زمینه سفید ماسه ها و خاک ها مناظری زیبا را به تو هدیه می کنند.

از نگاه گندم بریان می فهمم که حرف های نگفته زیادی دارد ولی خلوتی می خواهد و زمانی که دل به او سپرد . خلوت که هست ولی دوباره آیینه ای که از داخل خودروها به من اشاره دارد حکم به حرکت می دهد و به خودم دلداری می دهم که به زودی به دیدارت خواهم آمد و باز هم رازهایت را خواهم جست.

از گندم بریان دل می کنیم و راهی می شویم در کناره آبراهه ای در حاشیه تختگاه بریان ماسه ها بر روی هم انباشته شده اند و مناظری زیبا از ریپل مارک ها را می توان مشاهده نمود که باتو سخن می گویند و از بازی های باد و ماسه می گویند و تو می اندیشی باد های کویر چقدر استادند در ساختن زیبایی ها.

و در انتهای راه به ابتدای کلوت ها می رسیم که هر کس ندیده مجذوب آنها می شود  .اگر چه اینجا فقط شروع کلوت ها است ولی زیبایی های آنها تو را به عمق کلوت ها و شهر کلوت دعوت می کند و تو قول می دهی که روزی مهمانشان شوی

آنچه بعنوان کلوت ها شناخته می شود در واقع رسوبات رسی و سیلتی دریاچه ای است که سازند لوت نامیده می شود سن پلیوسن و پلیستسن دارند. دو نوع اشکال را می توان بر این کلوت ها مشاهده نمود یکی ساختارهای درونی آنها مانند لایه بندی مورب (cross beding) است که چشمی متخصص تر می خواهد

و دیگری اشکال ژئومورفولوژیکی مانند تخت دیو است که بر اثر وزش مداوم باد و ضربه های مداوم ماسه ها بر دامن دیواره ها بوجود آمده اند و با توجه به لایه های سختی که در بالای این لایه ها قرار دارند تشکیل شده اند و در هر سو قابل مشاهده هستند.

ارزش یک بوته گیاه در کنار گندم بریان مشخص می گردد که چه سهمی در تثبیت شن و ماسه دارد و من برگرد این بوته می چرخم و دوربینم از همه جهات ثبتش می کند و سروش که شوقم را می بیند می گوید دوربین بهتری بگبر و نمی داند که این دوربین را با چه داستانی گرفته ام و دوربینم تا یک ماه پیش در مشت بسته ام جای می شد و حالا از داشتن این دوربین چقدر خوشحالم.

 

 

پدیده دیگری که در مسیر ما هرچند در مقیاس کوچک قابل مشاهده بود برخان ها بودند که تقریبا در انتهای مسیر با تابش نور آفتاب که آخرین نفس های روزانه را نثار دشت می کرد مشغول خود نمایی بودند  .

از دور دکل های مسیر جاده نهبندان شهداد را می بینم و ناگهان چشمم به خودروی ویتارا و مجید خان می افتد که به همرا برادر و دکتر منتظر ما است و من هنوز دنبال سوالم هستم که چرا؟ وی توضیح می دهد که انگار در لابلای امواج سوار بر موبایل ماهواره ای عددی جابجا می شود و علیرغم اینکه آنها می چرخند تا به ما ملحق شوند موقعیتیکه جی پی اس ارائه می دهد قابل قبول نیست . از طرف دیگر موبایل ثریا نیز وقت را مناسب می بیند و از بی جانی می نالد و یاریش را دریغ می دارد و تنها یک راه می ماند که معقول ترین است و آنهم ادامه راه طبق برنامه طراحی شده اولیه است تا در محل گندم بریان که قرارمان بود بهم برسیم . حالا همه شادانند از اینکه سفری پرمخاطره از میان باد و طوفان و گمستان لوت با سلامتی و موفقیت به پایان رسیده است.و اینجا نقطه جدایی از یاران کویر و کویر است . جدایی همیشه سخت است و کویر ارزش یاران و یاری را بهتر بر تو نمایان می سازد . سفر به پایان می رسد و لوت شمالی تسلیم قدم های استوار می گردد . جسم از کویر بر می دارم و و دل در کویر می گذارم به امیدی که روزی دوباره در گوشه ای بهم برسند و دوباره به رویاهای خویش می اندیشم.