یکی از دوستان دریاچه اوان را به من معرفی  می کند عصر چهارشنبه به جاده می زنم . نرسیده به قزوین تابلوی الموت را مشاهده می کنم بعد از طی مسیری حدود ۶۰ کیلومتری و پر پیچ خم به اوان می رسیم مسیر از نظر هر چشم زیبابینی بسیار زیباست. از  طرفی مسیر کوهستانی است است، بالا و پایین و پیچ و خم دارد.

از طرفی رنگ کوهستان و تپه ها از طیف رنگ های قرمز تا سفید چشم را خیره می کند پوشش گیاهی با توجه به نوع محصول و گیاهان از زرد گرفته تا سبز چشم را می نوازد تمام این تفاوت ها وادارت می کند که با توقف هایی  از چشمه های زیبایی خدایی که بر طبیعت نازل شده است جان را سیراب کنی .

از روستای ...تابلویی به تو اشاره می کند که باید به چپ ببپیچی و بعداز هشت کیلومتری به دریاچه برسی تا بر فراز ارتفاعی که دریاچه در میانه آن قرار دارد نرسیده ای هیچ آثاری از آن ظاهر نیست و این باعث می شود تا اخرین لحظه در جستجو و مشتاق باشی و ناگهان بر فراز تپه در یاچه را در عمق می بینی در حالیکه در شمال و شمال شرق آن روستای اوان و در غرب آن روستای زرآباد قرار دارد.

تا مستقر بشویم هوا تاریک شده است و صدای غور غور قورباغه ها به همراه چهچه بلبلان تمام شب به تو یادآوری می کنند در محیطی متفاوت قرار داری وقتی سکوت و سیاهی شب حاکم بلامنازع می گردد و مسافران دست از آلودگی های صوتی و نوری کشیده دل به خواب می سپارند تازه زیبایی سکوت که فقط موسیقی آن صدایی در هم امیخته ای از قورباغه و بلبل است بیشتر خود را نمایان می کند. دریاچه حتی در تاریکی شب هم می درخشد و برق می زند و در صورتی که زاویه ات مناسب باشد انعکاس نورهای روستا هم خود زیبایی هایی دارد.

در سکوت شب به بالا سرت که می نگری احساس می کنی تمام ستارگان بر بالا سر این دریاچه جمع شد و به تماشا آمده اند. صحنه ای بسیار زیبا رغم می خورد وقتی شب و سکوت وستاره و بلبل و قورباغه و تو در نقطه ی مشترکی به نام دریاچه اوان بهم رسیده اید و آب منشا پاکی و زیبایی و حیات طبیعت نقطه اتصال این همه زیبایی است.

دیرت می شود صبح برسدتا دریاچه را بهترببینی. با اولین اشعه های خورشید که قبل از خودش به ما رسیده مناظره ای رویایی در جلو و چشمت قرار می گیرد انگار آیینه ای به بزرگی یک دریاچه در پیش چشمت قرار گرفته است که در ابتدا سرشار از ابهام و ایهام است و هر چه خورشید بالا می اید بر وضوح ان افزود می گردد حالا دیگر دریاجه کوه و درخت و نیزار را به خود  فراخوانده و دو برابر به چشمت تحویل می دهد.

احساس می کنی تمام زیبایی ها در دریاچه رها شده اند و آیه های تماشا را قرائت می کنند. از تپه ها مجاور بالا می روی و با هر قدمی و هر زاویه ای زیبایی متفاوت نگاهت را می نوازد.

نی هایی که از آب بیرون جسته اند ابتد زرد و سپس سبز هستند و این باعث می شود در آب بسیار جالب به نظر برسند. گرداگرد دریاچه به جز محدوده ی کوچکی نیزار به عرض ۲تا چند متر است، بطوریکه وقتی که بر گرداگرد دریاچه حرکت می کنی جز چند نقطه محدود که نی ها بریده شده اند آب قابل مشاهده نیست.

بر گرداگرد دریاچه که می چرخی در حاشیه شمالی باغ های میوه وجود دارد که جوی های آب و کوچه باغ های آن زیبایی های خاص خودش را دارد.

نی ها و درختان باعث شده اند که گاهی رنگ اب را سبز دیده شوند

 

امکانات رفاهی اطراف دریاچه شامل دستشویی ،نمازخانه، ۴ آلاچیق فلزی است و امکانات آنچنانی ندارد. یک سوپر مارکت هم در مدخل ورودی وجود دارد که همیشه باز نیست برای خرید از سوپر مارکت داخل روستا باید استفاده کرد نانوایی روستای اوان فعال نیست و برای خرید نان باید به روستای زرآباد در فاصله چند کیلومتری مراجعه کرد که از صبح تا ظهر پخت می کند.

چند قایق قو نیز در داخل دریاچه قرار دارد که می توانی از ساحل نی فاصله بگیری و دست در دست رفیقی در دل دریاچه شناور شوی. مطابق تابلویی که در محل می باشد صید ممنوع است اگر چه همیشه چشم هایی هستند که خود را به ندیدن می زنند و قلاب هایی که به آب شیرجه می روند.

تابلوی دیگری از ممنوعیت شنا می گویند ولی کدام جسم و روح رهیده از شهر دودی است که بتواند در مقابل وسوسه ی زلال آب  مقاومت کند بنابراین همیشه چند نفری تن به آب زده اند و بر دریاچه شناورند و یا آب را در هوا به رقص آورده اند.

 

 

 برای من جای سوال است که دریاچه چگونه بوجود آمده است .در مسیر رسیدن به دریاچه در جاهای مختلف آثار زمین لغزش ها را می توان مشاهده کرد. با کمی  دقت به اطراف دریاچه می توان آثار زمین لغزش ها را در دامنه های اطراف و حتی میانه ی دره مشاهده کرده و به ذهنم می رسد که دریاچه ناشی از زمین لغزشی است که راه را بر چشمه هایی آب زلالی که از کف دریاچه می جوشند بسته است و مناظری چشم نواز را در مقابل چشم مان قرار داده است.